زمستون خوب نیست. نه اینکه ذاتا بد باشد ها، نه.
اون اولا خوب بود، اون قدیما که با برفاش بهمون حال میداد، مدرسهها رو تعطیل میکرد.
اون موقعها که لای برفای محوطه فاز 3 اکباتان قلت میخوردیم، چمیدونستیم زندگی چیه، کار چیه،
زمستون اون وقتایی خوب بود که با تفنگ ساچمه ای تو سرما میوفتادیم دنبال هم،
اون وقتایی که مامان از پشت پنجره داد میزد: "پاشو بیا بالا دوستت زنگ زده". میرفتیم که تلفن جواب بدیم، برمیگشت میگفت کسی زنگ نزده، خواستم بگم داداشتم بازی بده.
زمستونا خیلی خوب. ما که بزرگ شدیم انگار اونم بزرگ شد. نامهربونی رو یاد گرفت مثل همه آدم بزرگا
دیگه کمتر بهمون با برفهاش حال میداد
بیشتر آلودگی هوا و وارونگی هوا بهمون داد
هوای سرد و خشک و بدون امید بهمون داد.
انگاری اصن میخواد هیچکسی از خونه بیرون نیاد، حال و حوصله کسی رو نداره.
دیگه کیف نمیکنه با صدای خندههای بچهها.
انگاری که یه گوشی گرفته باشه دستش و مثل خیلیا بیخیال همه چی شده باشه.
یادت بخیر زمستونای دهه هشتاد و هفتاد
امشب یکم اومدم عقبتر که اتفافی این پستتون رو خوندم...
فقط دلم گرفت...
زیبا نوشتید و زمستون با اون هوای سرد و خشک و بی روحش انگاری از همه خسته س... :(
ممنون :) زمستون خیلی وقت هست خشک و بی روحه متاسفانه :(
برف رو دوست دارم اما سرمای زیادی رو نه
زمستان لوس بی خاصیت!
:))) اره واقعا