X
تبلیغات
رایتل
ریکاوری - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

کی گفته وبلاگ خطرناک نیست و آدم به وبلاگ معتاد نمیشه؟ من شدم. اینو اون وقتی فهمیدم که به خودم اومدم دیدم روزی ۲۰ بار هی میام بلاگ اسکای ببینم نظر جدید ندارم؟ کسی چیزی ننوشته؟ از کجا چه خبر؟

به خودم گفتم تو اینستا و فیسبوک و غیره و ذلک رو هم که پاک کردی چون ترسیدی دیدی زیادی غرق این دنیای مجازی مسخره شدی، پس تو را چه می‌شود؟

گفتم تف به این هورمون دوپامین که جوونی ما رو به باد داد، به هر چی میرسیم هی معتادش میشیم. ای عجب

گفتم خب چه کنم چه نکنم؟ رفتم درمورد دوپامین خوندم. ورزش، معاشرت با مردم، سحرخیزی و ... باعث ترشح دوپامین میشن.  دیدم من هیچکدوم از این کارارو نمیکنم. پس طبیعیه اعتیادم به وبلاگ بیشتر از حد منطقی باشه. تصمیم گرفتم هم ورزش کنم هم کله صحر پاشم هم معاشرت کنم هم یه مدت اینجا هم نیام.

صبحا ساعت ۶ پامیشم میرم یک ساعت ورزش،  یه دوش آب سرد میگیرم (خیلی دردناکه این قسمتش)، میرم کلاس زبان، برمیگردم خونه، درس میخونم، باز شب میرم کلاس زبان (کلاس زبان شبم داون تاون هست که من عاشقشم، مخصوصا الان که فهمیدم شبش چه باحاله)

باور کنید هنوز باورم نشده چقدر شاداب تر شده زندگی برام. از زندگی نباتی نجات پیدا کردم.

و فعلا وبلاگ رو در روزها و ساعت های مشخصی قراره چک کنم (هرچند درستش اینه حدود یک ماه اصلا چک نکنم تا مغزم برگرده به حالت قبلیش). پیشاپیش ببخشید اگه دیر میام یا دیر نظر تایید میکنم یا خوشه ای نظر میدم یا نظر نمیدم.

مراقب خوبیاتون باشید

+  1396/10/22  18:18 mowhamadrexa | نظرات (7)