X
تبلیغات
زولا
امروز دلم عشق است، فردای دلم معشوق... - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

امروز جمال تو سیمای دگر دارد / امروز لب نوشت حلوای دگر دارد

امروز گل لعلت از شاخ دگر رستست / امروز قد سروت بالای دگر دارد

امروز خود آن ماهت در چرخ نمی‌گنجد / وان سکه چون چرخت پهنای دگر دارد

امروز نمی‌دانم فتنه ز چه پهلو خاست / دانم که از او عالم غوغای دگر دارد

آن آهوی شیرافکن پیداست در آن چشمش / کو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد

رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا / کو برتر از این سودا سودای دگر دارد

گر پا نبود عاشق با پر ازل پرد / ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد

دریای دو چشم او را می‌جست و تهی می‌شد / آگاه نبد کان در دریای دگر دارد

در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم / این جاش چه می‌جستی کو جای دگر دارد

امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق / امروز دلم در دل فردای دگر دارد

گر شاه صلاح الدین پنهانست عجب نبود / کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد


از دقیقه ۱:۴۲ قشنگ میشه -> اینو میگم


برچسب‌ها:
مولوی، دیوان شمس، غزلیات

+  1396/10/02  03:06 mowhamadrexa | نظرات (3)