X
تبلیغات
زولا
کجایی؟ کتابخانه مرکزی - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

شروع کردم به زیست خواندن. زیست سال آخر دبیرستان کانادا. برای راهیابی به Medical School واجب هست. و خواندن IELTS( و لعن الله علیه)

دیدم در خانه نمیشود مثل آدم درس خواند. برای همین وسایلم را جمع کردم و راهی یکی از بزرگترین کتابخانه های تورنتو شدم


قدیم ها در تهران وقت هایی که با هم دانشگاه داشتیم، من همیشه زودتر می‌رفتم دانشگاه و کمی در کتابخانه دور میزدم تا برسد، این کار را دوست داشتم.

وقتی میرسید sms میداد کجایی؟ من هم میگفتم کتابخانه مرکزی! با اینکه کلا یک کتابخانه بیشتر نداشت دانشگاه . هم دانشجویان و کادر دانشگاه سر این موضوع توافق داشتند که همین یک کتابخانه کوچک و قدیمی از سرمان هم زیاد هست، ای عجب!

ولی هربار که میگفتم کتابخانه مرکزی هستم، خودم را در کتابخانه واشنگتن، یا آمستردام، با چندین طبقه و کامل ترین آرشیو کتاب دنیا و به زیباترین شکل ممکن تصور میکردم.

امروز حداقل این یک آرزویم برآورده شد و نتیجه آن همه مالیات که پرداخت میشود را دیدم.

کتابخانه در مرکز شهر است. بیرون شلوغ و پر سر و صدا، اما داخل آرام و گرم و نرم

شامل ۵ طبقه هست، و قانون کلیش این هست که هر چه طبقه ها بالاتر میرود سکوت هم بیشتر میشود.

اتاق پیانو، پرینتر سه بعدی، کامپیوترهای مختلف، موزه کتاب‌ها و آثار موسیقی قدیمی، اتاق‌های شیشه ای برای درس خواندن گروهی، امانت دادن لپ‌تاپ و ...

بگذارید تصاویر توصیف کننده باشند :)

   














+  1396/09/25  19:07 mowhamadrexa | نظرات (5)