X
تبلیغات
زولا
راهروی فیزیک - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

اینکه می‌گویند فلان جا روح دارد راست هست. آن روح بیچاره هم همیشه آنجاست چون چیزی گم کرده، خاطراتی، فردی، لبخندی، یا خودش را. روح بیچاره‌ی او هم بین راهروهای تنگ و تاریک و سرد و طولانی دانشکده فیزیک گیر کرده،

هر چه فریاد میزند که "آقا ۹۲ ای ها چی شدن؟" هیچ کس نمی‌شنود.


ای کاش زمانی وجود نداشت. ای کاش میشد در آن واحد هم پیر بود، هم ترم اولی، هم کودک. ای کاش میشد در آن واحد هم مهر مادری را چشید، هم حس عشق اول را، هم  حس سفید شدن موها را.


۱: دارویی واسه دلتنگی نیست؟

۲: آدم میبینه یه بلاگی دیگه قرار نیست آپدیت شه قلبش می‌شکنه، نمیشکنه؟

۳: اینجا زمستون شروع شد :) برف داریم و سوز

۴: یه دوشیزه ای بود در غم از دست دادن شوهرش هر شب سر ساعت ۹ شب به یادش شوپن مینواخت با پیانو

+  1396/08/18  22:27 mowhamadrexa | نظرات (8)