X
تبلیغات
رایتل
خواب بوده ام. خواب دیده ام - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

اینجا بر تخته سنگ

پشت سرم نارنج زار

رودر رو دریا مرا می خواند

سرگردان نگاه می کنم

می آیم می روم

آنگاه در می یابم که همه چیز

یکسان است و با اینحال نیست.

آسمان روشن و آبی

کنون ابر و ملال انگیز

سپید پوشیده بودم با موی سیاه

اکنون سیاه جامه ام با موی سپید

می آیم می روم

می اندیشم که شاید خواب بوده ام

می اندیشم که شاید خواب دیده ام

خواب بوده ام            خواب دیده ام.

عطر برگ های نارنج

چون بوی تلخ خوش کندر

رودر رو دریا مرا می خواند

می اندیشم که شاید خواب بوده ام

می اندیشم که شاید خواب دیده ام

خواب دیده ام

اما همه چیز یکسان است و

با اینحال نیست

آسمان روشن و آبی

کنون تلخ و ملال انگیز

سپید پوشیده بودم با موی سیاه

اکنون سیاه جامه ام با موی سپید

می آیم می روم

می اندیشم که شاید خواب بوده ام

می اندیشم که شاید خواب دیده ام

خواب بوده ام

خواب دیده ام...


شعر از: داود اهری


+  1396/04/10  06:34 mowhamadrexa | نظرات (0)