X
تبلیغات
رایتل
خداحافظ فلات آریایی - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

تمام شد رفت...

بی تفاوت به همه اشک ها و دلتنگی ها چمدانم را به بار تحویل دادم, سوار هواپیما شدم و رفتم.

حالا جایی نه سرد نه گرم با آب و هوای بسیار متغییر در امریکای شمالی هستم.

هنوز نمیدانم واقعا دلم میخواست بروم یا نه.

هر چه وسیله داشتم با خودم آوردم, میدانم تا مدت ها (تا زمانی که بشود سربازی را خرید) خبری از برگشت نیست.

ولی میان جمع کردن هایم کلی دلتنگی و خاطره و عشق جا گذاشتم, و البته یک گیتار!

+  1396/04/04  07:31 mowhamadrexa | نظرات (2)