X
تبلیغات
زولا
جمعه‌های معکوس - تلخ تر از قهوه
روزنوشت های یک عدد محمدرضا

تقریبا دو سالی می‌شود که هر جمعه ساعت هفت از خواب بیدار می‌شوم و راهی محل کار می‌شوم.

خسته کننده هست.

به خصوص هنگامیکه بین خواب و بیداری از خانه بیرون می‌زنم و با منظره کوه‌های برفی و آسمان پاک مواجه می‌شوم.

زیر لب، فوحشی نثار این زندگی می‌کنم و راه می‌افتم.


هنگامیکه می‌رسم، تقریبا بیکار هستم تا ساعت شش عصر که باید کاسه کوزه ام را جمع کنم و برگردم خانه.

اسمش را گذاشتم جمعه‌های معکوس،

چون کاملا بلعکس تمام جمعه‌های خوب دوران کودکی‌ام هست.


محمدرضا، محل کار، جمعه‌های معکوس...

+  1395/11/01  11:08 mowhamadrexa | نظرات (0)